الان که دارم اینارو مینویسم عشق کوچولوم پیشم خوابیده.. اره خیلی وقته چیزی ننوشتم
28 بهمن 95 خدا یکی از قشنگترین و نازترین فرشته های کوچولوشو به من داد.از اون روزا بگم...
شب روز 27 بهمن ساعت های 5 دردهای خفیفی شروع شد .من که اصلا تا اون روز از این دردا نداشتم حدس زدم خبرایی باشه ساعت 7 شب دقیقا همون 5 دقیقه یکبار دردم میگرفت
بابا محسن اون شب قرار بود از سبزوار بیاد (چهارشنبه بود و بابا از سرکارش که برای پست جمکو و فولاد سبزوار جور شده بود میومد مشهد) برای اوندن بابا لحظه شماری میکردم البته مامان پیشم بود ولی دلم میخواست حتما بابا محسن باشه. بابایی حول و حوش ساعت 10 رسید خونه بهش گفتم شام خوردی
برچسب: روز,میلاد,فرشته,کوچولوی,نازم,سارینا,جووونم,
نویسنده: سپیده اسماعیلی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 13:57